استقبال از محرم
ابر چشم زغم دوست پر از باران است
جان به لب آمده و سوخته جانان است
روی هم پنج دهه مانده ندا سر بدهیم
امشبی را شه دین در حرمش مهمان است

مي گويم چرا محرّم با مُحرم شدن هم قافيه است؟
گمانم كه اين هم قافيه شدن بي سبب نباشد.
اگر همراز كعبه شدن به جامه سفيدي است كه دوخت و دوزي در آن نباشد، چگونه حرمت كعبه به طواف بت پرستان حاجي نمايي سفيد پوش كه از صلب ابوسفيان برخواسته اند و چه بسا كه بر منبر رسول خدا رفته و ردايي چون ايشان را پوشيده اند، نشكسته است؟
تعبير خواب رسول است كه حيوانات درنده بر منابر ايشان خواهند آراميد.
و آنك در 60 امين سال از هجرت پليدي پليدزاده افسار ضلالت را به نام هدايت بر دست گرفته و دوزخ را به نام رضوان به مردمان بي عقل و انديشه اي چون خودش نويد مي دهد.
چگونه باشد كه بزرگوار نوري، پدرش نور و مادرش نور و همه نورٌ علي نور، تن به ترويه و طوافي دهد كه فريب خوردگان مطاع قليل دنيايي گرد سنگ نشاني مي چرخند؟!
حسين، جگر گوشه محمد امين را چگونه سزد كه هم دايره با مردماني شود كه از توحيد، به لقلقه اي ايمان آورده اند و شكمشان مد ضالّين را به ترتيل سر مي دهد و هنوز از نان و نام نبريده، هواي دلبري بس گران قيمت كرده اند؟ و براي رونق نفاقشان هم كه شده، عرق چين حج بر سر مي خواهند كه بگذارند، قربت الي شيطان!!!
فرزند علي و زهرا را چگونه سزد كه رجم ابليس لعين را به پرتاب فقط تكه اي سنگ بسنده كند و از همه هروله در و حيرت عشق به فاصله اي چون صفا و مروه قناعت كند!!!
پي معشوق مقامت بس فرازمند تر از اين حرف هاست حسين جان!
افق معراجت مسجد الحرام كه سهل است،طولاي شهپر جبرئيل را شرمنده مي كند.

حج تو را خدايت به جامه سفيد و رجم شيطان به سنگ رضايت نداده و تو كه نفس راضيه و مرضيه اويي، بايد كه جامه هاي چاك چاك سرخ رنگت كه از تن تشنه بي سر افتاده به كربلا، لق مانده است،شيطان را تا ده ها قرن از اين 60 امين سال هجرت به بعد نيز همه ساله سنگ باران كند!!!
هجرت سرخت به كربلا بايد كه علامت سوالي باشد براي همه قرباني هاي گوسفندي حاجّ، كه بيانديشند در وادي دلدادگي و عشق به عشق آفرين؛ كه كدامين گران بهاترينش را سر مي برند!!!
شايد لب خند تو به كوچكي اين قرباني ها براي هربار گريه ام بهانه با ارجي باشد.
بخند عزيز زهرا تا توان گريه ام باشد...
بخند وارث آدم تا خاتم،
تا وجودم از اين همه كوچك ماندگي مان، آتش بگيرد و بسوزد...
بخند تا باورم شود و شكي نكنم كه هنوز زمين از زمان معراج سرخت همه جايش كوفه مانده است...
مي گويند اين روزها كاروان ساليانتان را باز هم به راه مي اندازيد!!!
مي گويند اين روزها باز هم راهي خواهيد شد و دعاي خيرتان چه بس نصراني هايي را كه به سلم و سرسپردگي سپيد روي خواهد كرد!!!

كاش من مسلمان نام امام گم كرده را نيز،آن نصراني خوش وقت به حساب گذاريد و امسالتان را با غلامي من به كربلا برويد...
چه مي شود كه خاندان كرم و فضل، بنده اي را به چرخش نگاهي كربلايي كند تا مگر خونش شوينده سياهي هاي روزگار سرگرداني باشد و موتش نه موت ساليان جهل!
بخند آقاي من تا اين حسرت نبودن با شما، از بن قرن 15 خاكسترم كند...
بخند مولي و عاقبت به خيرمان كن...
لبيك يا حسين
همیشه خادم الحسین بمانیم.... انشاءلله
|